يه روز دو تا تنبل ميرن بانک ميزنن، اولي ميگه بيا پولا رو بشمريم.
دومي ميگه: ولش كن فردا راديو ميگه!

............................................................................

غضنفرمیره دكترمیگه آقای دكترمن فراموشی گرفته‌ام.
دكتر میگه: چندوقته این بیماری رو دارین؟
غضنفرمیگه: كدوم بیماری؟
.......................................................................................

 

غضنفر داشت نوارخالی گوش میداد و بلند بلند گریه میكرده، بهش میگن چرا گریه میكنی؟
میگه: دلم واسه خواننده‌اش میسوزه، طقلكی لال بوده!
............................................................................................................................

غضنفر به زنش ميگه: زن مهريه‌ات را بگذار اجرا تا با پولش خونه بخريم!

...........................................................................................................

يه پسره به دوستش ميگه: بيا بريم دريا.
دوستش ميگه: نه اگه غرقشم مامانم منو ميكشه!

..............................................................................................

به غضنفر میگن بابات به رحمت ایزدی پیوست،
میگه: رحمت ایزدی دیگه کیه؟
میگن: نه منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت،
میگه: دیار باقی دیگه کجاست؟
میگن: یعنی دار فانی رو وداع گفت،
میگه: دار فانی دیگه چه جور داریه؟
میگن: یعنی رخت از این دنیا بربست،
میگه: منظورتون رو نمیفهمم!
میگن: احمق، بابات مرد،
میگه: احمق خوتی، بابا دیگه کیه!
..................................................................................................................

به غضنفر ميگن: دوست داری بابات بميره ارثش به تو برسه؟
ميگه: نه، دوست دارم بکشنش تا ديه هم بگيرم!

........................................................................................

غضنفر را برای بار پنجم به جرم دزدی می‌برن دادگاه
قاضی میگه: خجالت بکش این دفعه‌ی پنجم که میای دادگاه.
غضنفر میگه: خودت خجالت بکش که هر روز اینجایی!

.....................................................................................................

معلم از دانش آموز میپرسه: ناصرالدین شاه چه طوری بر تخت پادشاهی نشست؟
شاگرد: چهار زانو!

.............................................................................................

غضنفر: به خدا من دیوانه نیستم، من نویسنده‌ام، یه کتاب 500 صفحه‌ی بنام "صدای پای اسب" نوشته‌ام.
دکتر: بله، کاملاً درسته، فقط تو 500 صفحه کتاب یک کلمه نوشتی اونهم "پیتیکو ... پیتیکو ... پیتیکو"
............................................................................................................

غضنفر می‌خواست بره کره خورشید، همه بهش می‌گفتند: نرو از گرما جزغاله می‌شی.
غضنفر میگه: نگران نباشید، برنامه ریزی کردم شب برسم!
......................................................................................................................

دو تا دختر داشتند با هم صبحت می کردند. دختر اولی می‌پرسه: تو چرا اینقدر به نامزدت علاقه نشون میدی؟
دختر دومی میگه: میدونی، آخه اون پولداره، ... مهربونه، ... پولداره، ... جوونه، ... پولداره، ... قد بلنده، ... پولداره ...

..................................................................................

غضنفر داشت با دوتا خر فوتبال بازی می‌کرد. بهش میگن چرا با خرها فوتبال بازی می‌کنی؟
میگه: اینها آنقدر هم خر نیستند تا حالا دوتا گل به من زده‌اند!

.....................................................................................................

شب اول قبر غضنفر، نكیر و منكر میان که به حساب و كتابش رسیدگی كنند. هر چی لیست اعمال رو بالا و پایین می‌كنند چیزی دستگیرشون نمی‌شه، یكی‌شون با تردید از اون‌یكی می‌پرسه: به نظر تو، گندزدن گناهه؟ اون‌یكی میگه: نه، فكر نمی‌كنم! اولی میگه: پس اینو باید بفرستیمش بهشت، چون توی زندگیش هیچ كار دیگه‌ای نكرده!
......................................................................................................

غضنفر لب دریا همش داد میزد آفرین، ما شالا ....
،ازش میپرسن چه کار میکنی؟
میگه :پسرم 1 ساعته رفته زیر آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسی داره ها ..؟!

......................................................................................................................

بچه: مامان، من چه جوری به دنیا اومدم؟
مادر: بابات خر شد اومد خاستگاری من، من هم خر شدم باهاش
ازدواج كردم، بعد خرتوخر شد و تو به دنیا اومدی!

.................................................................................................................

غضنفر از ژاپن بر می‌گرده، بهش میگن: اونجا مشكل زبان نداشتی؟
میگه: من نه، ولی ژاپنیها چرا!

...............................................................................

غضنفر داشت یکی رو بدجور میزد و هی داد میزد کمک کمک! بهش میگن: بابا تو که داری اینو میزنی، پس چرا کمک می‌خوای؟ میگه: آخه این گفته اگه بلند شم لهت می کنم!
...........................................................................................................

غضنفر وقتی 100سالش میشه، بلیط بخت ازماییش برنده میشه و صاحب یک میلیارد تومان پول میشه. خبرنگاری ازش میپرسه حالا با این پول چکار میکنی؟ میگه: تو مرکز شهر یه ساختمون ده طبقه میخرم از طبقه اول تا دهمشو میکنم توالت عمومی، حتی روی پشت بامشو! خبرنگار با تعجب میگه: حالا چرا توالت عمومی؟ میگه: بخاطر اینکه مردم بتونن از صبح تا شب گند بزنن به این شانس من، که تو 100سالگی برنده یک میلیارد تومان شدم!
..................................................................................................

غضنفر میره مسجد موقع برگشت میبینه کفشاش نیست با خودش میگه:
چهار تا حالت داره:
1- من نیومدم
2- اومدم رفتم
3- بدون کفش اومدم
4- هنوز تو راهم

......................................................................................................................

غضنفر با زنش میرن پیك نیك. زنش میگه بشینیم زیر اون درخت. غضنفر میگه نه، همین وسط جاده امن‌تره، زود پتو رو بنداز! زنش میگه: آخه اینجا ماشین میزنه بهمون! ولی غضنفر با اصرار وسط جاده پتو رو پهن می‌کنه و دو نفری می‌شینند وسط جاده.
بعد از مدتی یه كامیون میاد طرفشون هر چی بوق میزنه، اونا از جاشون تكان نمیخورن، كامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت. غضنفر به زنش میگه: دیدی گفتم وسط جاده امن‌تر! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مرده بودیم!
...............................................................................

غضنفر عاشق میشه، رو در خونش می نویسه: به زودی در این محل عروسی برگزار می‌شود!
..................................................................................................

به غضنفر میگن نظرت در مورد زلزله چیه؟
میگه: خوبه فقط یه کم وقتشو بیشتر کنید!
.......................................................................

غضنفر با نامزدش میرن پارک، غضنفر میگه: عزیزم اگه این درخت كاج زبون داشت الان به ما چی می‌گفت؟ نامزش میگه: اگه زبون داشت می‌گفت: احمق من زردآلوام نه كاج!
.............................................................................................................

لقمان را گفتند ادب از كه آموختی گفت: به تو چه كثافت آشغال عوضی بی شعور!
....................................................................................