پارتی در دیر مغان...
دیری که در آن ساقیش ٬ همچهره او شینه
گشته همه جا پر گل ٬ با کاغذ دیواری
گردیده فضا یکسر ٬ از ادکلن عطرینه
مطرب ویولن بر کف ٬ با یک دهن پر کف
گاهی بزند بر دف ٬ گاهی به سر و سینه
خنیاگر مجلس هم ٬ با واکمنی اندر گوش
می خواند ز لعل لب ٬ از بس که دهن بینه
خم خم خودشان خوردند ٬ تا نوبت من آمد
در پیش نهادندم یک چایی جوشینه
پیری دو سه من گیسو ٬ بنشسته به لب یاهو
یک مکیده گرم از او ٬ او گرم ز شومینه
بر مصطبه لم داده با اشکمی همچون طبل
با هیبتی افزون تر از پادشه گینه
چون حکم قضا این است ٬ وقتی که غذا آمد
مغ ٬ مرغ پلو می خورد ٬ مغبچه ز خاگینه
صوفی گری امروزه ٬ کشک است و لذا جمله
پوشیده به روی کت ٬ یک خرقه پشمینه
چون خوب نظر کردم ٬ دیدم همه جا پر رپ
هر یک بتر از دیگر ٬ زرینه و سیمینه
دیدم که به روی لب ٬ ((یارب)) نه ((یارپ))بود
((یاهو)) نه ((یاهوی)) ٬ آن هم شب آدینه
جا خوردم و فهمیدم در ((دیر رپان)) هستم
یک پارتی مملو از آدم آلینه
گفتی که برون گشته از یک خم پر رنگ اند
پر رنگ چو رنگینه ٬ پر نقش چو نقشینه
در رفتم از آن مجلس(لوس آنجلس کوچک)
با حالتی از خشم و با حالتی از کینه
ماییم کجا ای دل ٬ آنها به کجاها ول
هر دو ز یک آب و گل ٬ وضعیت ما اینه
ما از می عرفان مست ٬ آنها ز می انگور
مستیم ولی هستیم ٬ چون سنگ و چو آیینه
ما آیینه دل را دل سنگ نمی خواهیم
هر کس کشدش داند ٬ دل های که سنگینه