صورتحساب...!!!

شبی پسر کوچکمان نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود ٬ رفت
و یک برگ کاغذ را به او داد. همسرم دستهایش را با حوله ای تمیز کرد . نوشته ها
را با صدای بلند خواند. پسرمان با خط بچگانه نوشته بود :
.کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار
.مرتب کردن اتاق خوابم ۱ دلار
.مراقبت از بردار کوچکم ۳ دلار
.بیرون بردن سطل زباله ۲ دلار
.نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم ۶ دلار
جمع بدهی شما به من : ۱۷ دلار
همسرم را دیدم که به چشمان منتظر پسرمان نگاهی کرد. چند لحظه خاطراتش
را مرور کرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرمان این عبارات
را نوشت:
.بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
.بابت تمامی شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
.بابت تمامی زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
.بابت غذا ٬ نظافت تو و اسباب بازی هایت هیچ
و اگر تمامی این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ
است.
وقتی پسرمان آنچه را که مادرش نوشته بود خواند٬ چشمانش پر از اشک شد و در
حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد ٬ گفت : مامان......دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت :
قبلا به طور کامل پرداخت شده !