دیوانگی...

یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم...زجرش دهم...خوارش کنم...زارش کنم
از بوسه های آتشین و زخنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم و زغصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر کالای بازارش کنم
گوید که کمتر کن جفا گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم جادوی خود بر پا کنم
با گونه گون سو گند ها با دگر یارش کنم
چون یار شو بار دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم...
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 10:33 توسط احسان
|