عکس

حکایت من ، حکایت کسی که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ، دلباخته سفر بود

همسفر نداشت.

حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ، زخم داشت و ننالید ، گریه کرد ،

اما اشک نریخت ، مثل پرنده ای که دلش هوای آسمان داشت و در بند صیاد گرفتار بود.

حکایت من ، حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شتر است ، حکایت کسی است که

پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد تا همه صدا ها را بشنود...

حکایت من ، حکایت دلی است که پر از امید و وفاست

اما حکایت تو ، نامهربانی هاست که آمدی ، دل بردی و عادت دادی و رفتی...